شکوفایی و رونق اقتصادی ایران در طی زمامداری شاه عباس اول که بر اثر اقدامات و اصلاحات گسترده او به ویژه در زمینه اقتصاد و رشد و توسعه تجارت، خاصه تجارت ابریشم، پدید آمد، در دوره جانشنی او، شاه صفی، کاستی هایی به خود گرفت و در برخی جنبه ها دچار تزلزل و نقصان شد.
در این بین، عمده ترین کالای طبیعی ایران عصر صفوی، ابریشم بود که به همین لحاظ، صادرات عمده ایران را نیز تشکیل می داد. محصول ابریشم، عمدتاً در استان های شمالی- گیلان، مازندران و استرآباد (گرگان)- و تاحدی کمتر در اردبیل، شروان، شماخی، قراباغ، خراسان و اطراف یزد به دست می آمد.
تولید ابریشم در اواخر قرن دهم هجری، در نتیجه جنگ های ایران و عثمانی، تنزل پیدا کرده بود؛ اما شاه عباس اول کوشش های راسخی را جهت توسعه محصول ابریشم به عمل آورد. آمار و اطلاعات درباره صنعت ابریشم، چندان معتبر نیست. براساس تخمین سال 1618م.، حدود 232000 من یا 125 تن محصول ابریشم تولید شده است. اولئاریوس، دو دهه بعد، محصول ابریشم پرحاصل ترین این نواحی را در سال بدین قرار عنوان می کند: گیلان در حدود 8000 عدل، شروان در حدود 3000 عدل، خراسان در حدود 3000 عدل، مازندران در حدود 2000 عدل و قراباغ در حدود 2000 عدل.
بدین ترتیب، مجموع حاصل ابریشم ایران در سال، چیزی نزدیک به بیست هزار عدل (هر عدل در آن زمان حدود 36 من وزن داشت) یا حدود 192 تن بوده که بخشی از آن در ایران مصرف می شده و بقیه، با کشتی های هلندی و انگلیسی، به هندوستان، عثمانی، ایتالیا، انگلستان و هلند و دیگر کشورها صادر می شده است.دکتر جهانبخش ثوابق در باب تزلزل تجارت ابریشم در دوره ی پس از شاه عباس می نویسد:
در این دوره، ابریشم ایران به لحاظ کیفیت بالایی که داشت، نه تنها رقابت فزاینده ای در بازارهای اروپا در مقابله با ابریشم هندوستان و ایتالیا داشت، بلکه در بازار عثمانی نیز از ابریشم سوریه و یونان برتر بود و با آن ها رقابت می کرد. مصرف سالانه ابریشم را در ایران، در زمان شاه عباس، بسیار کم و در حدود یک هزار عدل نوشته اند. در این دوره، ابریشم که کالای ممتاز کشور در آن عصر بود، بیشتر به خارج صادر و یک کالای صادراتی محسوب می شد. انحصار خرید ابریشم در دست شاه و فروش آن نیز در انحصار وی بود؛ و بهره وری بیشتر مالی از این محصول، از فروش ابریشم به عثمانی- که رقیب صفویه بود- جلوگیری می کرد.
در زمان شاه عباس، قیمت گذاری ابریشم بیشتر توسط وی و بنا به خواست شخصی او انجام می گرفته و او بیشتر به صورت مزایده و رقابت در خرید اقدام می کرده است؛ چنان که پس از مخالفت ارامنه با قرارداد فروش انحصاری ابریشم ایران به عمال شرکت هند شرقی، شاه عباس فرمان داد که نمایندگان اسپانی و شرکت انگلیسی و ارمنیان در دیوانخانه گرد آیند و در آنجا ابریشم ایران به مزایده گذاشته شود تا هر کس گران تر خرید، به او بفروشند. در نتیجه، ارمنیان برای اینکه دیگران را از میدان بدر کنند، ابریشم را به بهای هر سی و شش من (یک عدل) به پنجاه تومان خریدند؛ قیمت گزافی که سابقه نداشت و شاه عباس هم تمامی محصول ابریشم آن سال را به آن ها فروخت.
صادرکنندگان عمده ابریشم، علاوه بر تجار ارمنی، انگلیسی ها و هلندی ها بودند که رقابت شدیدی با هم داشتند.
کمپانی های اروپایی ابتدا همگی تقریباً با دربار معامله می کردند. ابریشم و سایر محصولات ایران- شامل پارچه های زربفت، تافته، چرم دباغی نشده، مخمل و غیره- از مسیرهای تجاری به کل اروپا صادر می شد. در قرن های دهم و یازدهم هجری قمری، ایران در تجارت ابریشم که شاه عباس آن را به نحو بسیار مؤثری به انحصار درآورده بود، مقامی شایان داشت. هنگامی که در 1029 ﻫ. ق/ 20-1619 م. ، عاملان انگلیسی «اعتصاب خریداران را برای وادار کردن شاه به پایین آوردن قیمت اعلام کردند، دریافتند که تهیه ابریشم از بازار آزاد برای صدور غیرممکن است.»

شاه عباس به خوبی توانست امر تجارت به ویژه تجارت ابریشم را اداره کند؛ و این، یکی از موفقیت های بزرگ او محسوب می شود. بازرگانانی که مستقیماً در نواحی تولید خرید می کردند، باید برای هر بار ابریشم خریدشده (برای صادرات 12 تومان و برای عمل آوردن در ایران 4 تومان) مالیات می پرداختند. سفرای ایران در دربار فرمانروایان اروپایی هم وظیفه داشتند که هنگام اقامت در خارج، مقداری ابریشم بفروشند و عایدات آن را برای شاه بفرستند.
با به سلطنت رسیدن شاه صفی، کنترل شاه بر تجارت از میان رفت و نابسامانی در امر تجارت داخلی و خارجی پدید آمد. شاه صفی در همان آغاز زمامداری در مخالفت با برخی اقدامات شاه عباس و به منظور جلب نظر مردم و ارائه چهره ای رعیت پرور از خود، انحصار ابریشم نواحی گیلان را رفع و مقرر کرد که مردم در فروش ابریشم خویش به هر کسی که بخواهند، مختار باشند. شاه صفی با لغو این انحصار اگرچه سعی کرد رضایت مردم را جلب و از احتمال شورش آن ها جلوگیری کند، نظام تجارتی را که شاه عباس سامان داده بود، مختل کرد. او حتی دستور داد عده ای از کارگران و افراد گرجی، ایروانی و نخجوانی را که شاه عباس کوچ داده و برای ساختن شهر فرح آباد و کار و تولید در آنجا به مازندران آورده بود و تعدادشان به هفت هزار نفر می رسید، به زادگاهشان برگردانند. بسیاری از این افراد در امر پرورش کرم ابریشم و درخت توت (جهت تغذیه کرم ابریشم) و تولید ابریشم مهارت داشتند و شاه عباس توانسته بود از این نیروهای ارمنی و گرجی، در اصفهان، مازندران و جاهای دیگری در این امور اقتصادی استفاده کند.
سخن دلاواله ایتالیایی، مؤید این مطلب است. وی می گوید: شاه عباس دستور داد گرجی ها و مسیحیان و یهودیانی که او آن ها را به خطه کوچ داده بود، همه کرم ابریشم پرورش دهند و برای اینکه از زیر این بار شانه خالی نکنند، شاه اجازه نمی داد که برگ درختان توتی را که در زمین آن ها واقع شده بود، به دیگران بفروشند. این کار برای آن بود که هر کس درخت توت داشت، کرم ابریشم پرورش دهد؛ و شاید به همین دلیل بود که شمال ایران، به قول «شاردن»، می توانسته است در سال چهارصد و بیست و دوهزار من- یک میلیون و دویست هزار کیلو- ابریشم محصول بدهد.
شاه صفی سپس به واسطه دریافت مقادیر زیادی رشوه از جامعه ارامنه، به هر کس که متقاضی بود، پروانه خرید ابریشم داد. این وضع، به آشفتگی تجارت این محصول و کل امر تجارت منجر شد و میزان عوایدی کشور را از تجارت کاهش داد.
از طرفی، با بروز شورش ها و آشوب های داخلی و وقوع درگیری های نظامی با همسایگان و آشفته شدن ایالات سرحدی، میزان تولید محصولات و به ویژه کیفیت محصول ابریشم، نقصان گرفت. کاهش تولید و نامرغوب بودن کیفیت کالاهای تولیدی، در خرید و فروش آن ها تأثیر نامطلوب گذاشت و در نتیجه، سطح کلی تجارت کاهش یافت. زدوبندهای سیاسی، سوءاستفاده کارگزاران داخلی برای دریافت رشوه، عدم نظارت بر کیفیت محصولات، تأخیر در عرضه میزان کالای توافق شده براساس قرارداد (به ویژه با کمپانی های خارجی) هم بر قیمت محصولات به ویژه قیمت ابریشم تأثیر می گذاشت و هم از تقاضای خرید می کاست؛ زیرا محصولات نامرغوب با قیمت بالا برای خریداران مقرون به صرف نبود و حتی این امر با اعتراض و واکنش کمپانی های خارجی طرف قرارداد نیز مواجه می شد. این وضعیت، نتیجه عدم سیاست مشخص اقتصادی توسط شاه صفی به خصوص در امر کنترل و نظارت و ایجاد سازمانی برای تجارت کشور بود.

عدم استفاده مطلوب از نقش واسطه گری ارامنه در تجارت
با از میان رفتن کنترل شاه بر تجارت و به هم ریختن نظامی که شاه عباس برای تجارت ابریشم سامان داده بود، نقش عمده ارامنه که عاملان شاه در تجارت خارجی ابریشک بودند و تخصص بازرگانی و مالی آن ها و رابط های اروپایی شان برای این امر ضروری بود، تنزل یافت و منافع جمعی ارامنه بر واسطه تجاری بودن برای شاه غلبه پیدا کرد. ارمنیان که در محله خود در حومه اصفهان به نام جلفای نو در ساحل جنوبی زاینده رود، گروه مجزایی تشکیل می دادند، نخبگانی در امر بازرگانی با سنت های ویژه فرهنگی و مذهب خودشان بودند که در جمع خود می زیستند و هم از حیث ظاهری و هم از نظر ملی از ایرانیان جدا بودند. ارامنه از فرصت پدیدآمده در جهت تقویت خود و توسعه روابط تجاری خویش با کشورهای اروپایی استفاده و با کمپانی های آن ها در داخل رقابت می کردند. برخی از این کمپانی ها، از جمله عاملان کمپانی هند شرقی انگلیس، از همکاری با ارامنه خودداری می کردند.
ارامنه بعدها چنان در کار تجارت خود سررشته یافتند که نه تنها ذخیره پول نقد داشتند، بلکه از نظام خوب و تشکل یافته ای از امکانات اعتباری در شهرهای طول مسیر تجارتشان بهره مند بودند. ارمنیان همچنین در فرار از مقررات پولی و ارزی مهارت داشتند و با احتراز از ضرابخانه شاه و ندیده گرفتن دستورهای وی مبنی بر خارج نکردن پول به هند و دیگر نقاط، پبوسته پول نقد به ایران وارد و از آن خارج می کردند.
بنابراین، آزادی عمل ارامنه در امر تجارت اگرچه سرمایه شخصی جامعه ارامنه را افزایش می داد، در آشفته کردن تجارت و خارج ساختن آن از نظارت دولت و کاهش عایدی کلی خزانه تأثیر گذاشت؛ ضمن آنکه شاه صفی از این گروه زبده به نحو مؤثر و مطلوب در امر تجارت، همانند شاه عباس، استفاده نکرد و از آن اهمیت تجاری که ارامنه برای شاه عباس داشتند، در این زمان خبری نبود. حتی شاه صفی فشاری را بر روی برخی ارامنه و غیرمسلمانان برای مسلمان شدن و ختنه شدن آن ها وارد کرد. نمونه ای از این قضیه، اعدام یک ساعت ساز آلمانی، به نام یوهان رودلف شتادتلر، به قرمان شاه صفی است. او به عنوان ساعت ساز به استخدام شاه صفی درآمده بود و مدت پنج سال در ایران به سر می برد. وی که با بروگمان سفیر نیز خویشی داشت، پس از خاتمه مأموریت هیئت دوک هولشتاین، تصمیم گرفت به آلمان برگردد. لیکن در زدوخوردی که شب هنگام با شخصی ایرانی که به قصد دزدی به منزل او وارد شده بود، پیدا کرد، او را از پای درآورد. شاه صفی لغو حکم اعدام او را که صدرالقضات اصفهان صادر کرده بود، منوط به پذیرش دین اسلام و ختنه شدن وی اعلام کرد؛ اما ساعت ساز با همه اصرارها و فشارها، این پیشنهاد را نپذیرفت و اعدام شد.
در نوشته اولئاریوس، به نمونه دیگری از این سختگیری اشاره شده است. وی از دو برادر ارمنی به نام های سفراس بیک و الیاس بیک- که ریاست ارامنه جلفای اصفهان را به عهده داشتند- یاد می کند که نزد سفیران هولشتاین آمدند و از رنج ها و ناراحتی هایی که در دوران سلطنت شاه صفی و شاه عباس متحمل شده بودند، شکوه و درددل کردند. آن ها می گفتند یک روز که شاه صفی سرحال بود و می خواست توجه و عنایت خاص خود را به الیاس بیک نشان دهد، به او گفت بهتر است مسلمان شود و بگذارد او را ختنه کنند تا بیشتر مورد توجه واقع شود. شاه صفی بعداً با اعزام مأموری، الیاس بیک را ختنه می کند.
با این حال فرامینی از شاه صفی و دیگر پادشاهان صفوی در معافیت های مالیاتی و حمایت های دیگر در مورد ارامنه صادر شده که تعدادی از آن ها در موزه کلیسای وانگ اصفهان موجود است.

دخالت کمپانی هلندی در امور تجاری ایران
در زمان شاه صفی، هلندیان در امر تجارت با ایران از دیگر رقیبان اروپایی خویش پیسی جستند و با منحصرکردن تجارت به خود، سود فراوان بردند و برای حفظ و ادامه این منافع سرشار، با ورود هر عامل دیگری در تجارت با ایران مخالفت ورزیدند. با قرار گرفتن قسمت مهم تجارت ایران از صادرات و واردات در دست هلندی ها، دولت ایران آنان را از پرداخت حقوق و عوارض گمرکی واردات معاف کرد.
هلندی ها از تجارت ترانزیت بین بندرعباس و بنادر اقیانوس هند، سود مناسبی به دست آوردند و کشتی های آنان پیوسته بین هندوستان و ایران در رفت و آمد بود. آنان قسمت عمده محصولات هندوستان و جزایر جاوه و سوماترا- مانند فلفل و زعفران و انواع ادویه- را به ایران می آوردند و بازرگانان ایرانی نیز از طریق کشتی های آنان و کمپانی هند شرقی انگلیس، کالاهای خود را به هندوستان می بردند. هلندی ها حتی برای اینکه تجارت کالاهای خارجی را در ایران به خود منحصر سازند، اجناس اروپایی را از قیمت اصلی ارزان تر می فروختند.
هلندی ها در این زمان به خرید مقادیر زیادی ابریشم ایرانی و به طور عمده از بازار آزاد ادامه دادند. مقامات حکومتی با وضع عوارض گمرکی سنگین بر ابریشمی که از بازار آزاد خریداری می شد، سعی کردند عایدات از دست رفته دولت را که نتیجه این وضع بود، جبران کنند. این عمل به نوبه خود موجب شد که مقامات هلندی در «باتاویا»- مرکز تجارت هلندیان در جاوه- دستور توقف خرید ابریشم از بازار آزاد را به عاملان خود در ایران بدهند.
بدین ترتیب، هلندی ها پس از سهیم شدن در تجارت ایران، با شرکت هندشرقی انگلستان به رقابت پرداختند و کار تجارت را بر آن ها دشوار ساختند به طوری که فقط شش سال بعد از استقرار کمپانی انگلیسی هندشرقی در ایران، دست به اقداماتی زدند که از رقیب خود جلو افتادند.
با وجودی که هلندی ها برطبق قرارداد تجارتی که ویس نیخ با شاه عباس منعقد کرد، می توانستند در هر نقطه از ایران به خرید و فروش کالا بپردازند، در عمل ترجیح می دادند فقط با «ملایم بیگ»- تاجر مخصوص (ملک التجار) شاه- معامله کنند.
رؤسای کمپانی از نتیجه کار تجارت ابریشم با ایران فوق العاده راضی بودند و علناً متوجه شدند که ابریشم، بر تجارت ادویه برتری دارد؛ زیرا به دلیل مرغوبیت جنس و داشتن خریداران فراوان در بازارهای اروپایی، نیازی نبود که برای فروش آن مدت ها معطل شوند و سرمایه آن ها راکد بماند و در نتیجه مایل بودند که مقدار ابریشم صادراتی از ایران را افزایش دهند.
از این رو، هلندی ها برای تسلط خود بر بازار تجارت ایران، با دیگر کشورهای اروپایی که به داد و ستد با ایران مشغول بودند یا قصد انجام معامله داشتند، به رقابت پرداختند. پس از درگذشت شاه عباس در 1038 ﻫ . ق/ 1629 م.، هلندی ها از فرصت استفاده کردند و با جلب رضایت اولیای دولت جدید، سعی کردند انگلیسی ها را از مراکز و بنادر تجارتی خلیج فارس بیرون برانند و تجارت ایران را در انحصار خویش درآوردند. به دلیل اختلافات انگلستان و هلند، کمپانی هلندی رقیب خطرناکی برای کمپانی هندشرقی انگلیس شد. آنان در این زمان به چنان قدرتی رسیده بودند که توانستند جای پرتغالی ها را در خلیج فارس بگیرند و مرکز آنان را به تصرف درآوردند. به دنبال این رقابت، تجارت شرکت انگلیسی در ایران بدان پایه تنزل کرد که بعداً «توماس کریج»- رئیس تجارتخانه انگلیسی در اصفهان- مصمم شد شعبه شرکت را در آن شهر منحل کند و در این خصوص از اداره مرکزی شرکت در لندن اجازه خواست. این رقابت در زمان پادشاهان بعدی صفویه همچنان ادامه داشت.
از مشکلات دیگر انگلیسی ها این بود که هلندی ها از پرداخت حقوق گمرکی به دولت ایران خودداری می کردند و چون نصف حقوق گمرکی بندرعباس به موجب قرارداد ایران و شرکت هند شرقی انگلیس به انگلستان داده می شد، این امر مستقیماً به زیان ایشان بود. از طرفی، ایرانی ها نیز از سال 1638 م. به بعد، حاضر به پرداخت سهمیه انگلستان از عایدات گمرکی بندرعباس نشدند. کمپانی همیشه از عدم پرداخت این وجوه شکایت می کرد. از طرفی، پارچه های انگلیسی در دوران شاه عباس اول در بازارهای ایران خریدار نداشت. علت این امر، در وهله اول شاید به دلیل اعتقادات مذهبی مردم بود که استفاده از اجناس تهیه شده به وسیله غیرمسلمانان را صواب نمی دانستند و در وهله دوم به سبب شکوه و زیبایی و نفاست پارچه های داخلی بود که در دوران شاه عباس اول بر پارچه های خارجی برتری داشت. البته این وضع بعدها تغییر یافت و ماهوت انگلیسی در ایران جای خود را باز کرد.
با همه تلاش هلندی ها برای بیرون راندن انگلیسی ها از تجارت ایران، شاه صفی امتیازی را که شرکت هندشرقی انگلیس در تجارت ابریشم ایران داشت، با شرایط تازه ای که بیشتر به نفع ایران بود، تجدید کرد. به موجب فرمان تازه ای که این شرکت از شاه صفی گرفت، انگلیسی ها حق داشتند یک کنسول مقیم در اصفهان داشته باشند، آزادانه در تمامی خاک ایران تجارت کنند، برای دفاع از خویش اسلحه همراه داشته باشند، تجارتخانه ها و شعبی در نواحی مختلف ایران دایر کنند، و دعاوی ایشان را کنسول خودشان حل و فصل کند.

اگرچه روابط ایران و انگلستان در زمان شاه صفی کاملاً دوستانه بود، در زمان وی قسمت مهم تجارت ایران از صادرات و واردات به دست تاجران هلندی افتاد و هلندی ها از پرداخت حقوق و عوارض گمرکی نیز معاف شدند. شاه صفی که کنترل چندانی بر امور تجاری کشور نداشت، با دریافت رشوه از جامعه ارامنه، به هر کس که تقاضای خرید ابریشم داشت، پروانه خرید می داد. از این رو، کمپانی هندشرقی هلند توانست بر انگلیسی ها غلبه کند و با تجارت دوطرفه- هم با شاه و هم با تجار محلی، از جمله ارامنه که مشغول تقویت روابط خود با ایتالیا و توسعه شبکه بازرگانی خود به فرانسه، انگلیس، هلند و روسیه بودند- موفق شد از این فرصت جدید استفاده کند. برخلاف هلندی ها، عاملان کمپانی هندشرقی انگلیس از همکاری با ارامنه خودداری کردند؛ و مأمور این شرکت، مخالف سرسخت ارامنه بود.
با وجود این، به دلیل رقابت روزافزون هلندی ها، انگلیسی ها برای اینکه بنیان تجارت خود را در خلیج فارس استوار سازند، در سال 1049 ﻫ . ق/1639م.، از حاکم بغداد اجازه گرفتند که محصولات خود را در این بندر پیاده کنند و در عراق عرب با هلندی ها به رقابت بپردازند. اگرچه از این امر نیز نتیجه مؤثری به دست نیامد، انگلیسی ها توانستند در سال 1503 ﻫ. ق. در بصره تجارتخانه ای تأسیس کنند. این تجارتخانه را بعداً هلندی ها ویران کردند.
شاه صفی از این سلطه و یکه تازی هلندی ها در عرصه تجارت خارجی و بی اعتنایی ایشان به رسوم و مقررات داخلی ایران و خودسری آنان در مبارزه با اروپاییان دیگر که مشتری کالاهای ایرانی بودند، خشمگین شد و در سال 1051 ﻫ. ق. فرمان داد از مال التجاره آن ها که تا آن زمان از حقوق گمرکی معاف بود، حق گمرکی گرفته شود. هلندی ها نیز از اشکال تراشی دولت ایران و تأخیری که در مذاکرات نشان می داد، عصبانی شدند و تصمیم گرفتند موقعیت خود را در ایران با زور مستحکم کنند. بدین منظور کشتی های خود را در خلیج فارس متمرکز و در جزیره قشم قشون پیاده کردند و قصر حاکم آن را در محاصره گرفتند. در این زمان که شاه عباس دوم- پسر 12 ساله شاه صفی- به تخت نشسته بود، دولت ایران از اقدام نظامی هلندی ها چنان مضطرب و وحشت زده شد که حاضر شد در صورت ترک عملیات جنگی هلندی ها، شرایط مساعد و مناسبی به آن ها پیشنهاد کند. سرانجام در این مبارزه، هلندیان پیروز شدند و فرمانده قوای هلندی به اصفهان رفت و توانست اجازه خرید ابریشم در تمامی نواحی ایران و صدور آن را بدون پرداخت حقوق گمرکی به دست آورد و در عوض به جنگ با ایران پایان دهد. این امتیازات، بر قدرت هلندی ها افزود و در مقابل، تجارت انگلیسیان دچار شکست شد.
بدین ترتیب، عدم کنترل شاه صفی بر تجارت و ناتوانی او در بهره وری صحیح و مناسب از این امر، تسلط هلندی ها بر تجارت ایران که از حمایت ناوگان نظامی برخوردار بودند و رقابت آن ها با دیگر خریداران محصولات ایران و کاسته شدن از مشتریانی که می توانستند در عرصه رقابت سالم، میزان بیشتری از محصولات ایران را بخرند، و نیز با نامرغوب شدن جنس ابریشم ایران و کاهش میزان تولید و صادرات آن، اوضاع تجاری آشفته شد و بازار تجارت نقصان پذیرفت. نقصان تجارت خارجی و افت تولید داخلی، در مجموع به کاهش درآمد اقتصادی منجر شد که در دوره جانشینان بعدی شاه صفی رکود چشمگیری در این زمینه پدید آمد.

منابع:
1- اولئاریوس، آرام. سفرنامه اولئاریوس، ترجمه ی حسین کردبچه، تهران: کتاب برای همه، 1369
2- تاورنیه، ژان باتیست. سفرنامه تاورنیه، ترجمه ی ابوتراب نوری، تهران: انتشارات کتابخانه سنایی، 1369.
3- دلاواله، پیترو. سفرنامه پیترو دلاواله، ترجمه ی شعاع الدین شفا، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1370.
4- مینورسکی، و. سازمان اداری حکومت صفوی، ترجمه ی مسعود رجب نیا، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1370.
5- اصفهانی، محمد معصوم بن خواجگی. خلاصه السیر، به اهتمام ایرج افشار، تهران: انتشارات علمی، 1368.
6- فلسفی، نصرالله. زندگی شاه عباس اول، تهران: انتشارات علمی، 1367.
7- فلسفی، نصرالله. تاریخ روابط ایران و اروپا در دوره ی صفویه، تهران: چاپخانه ایران، 1316.
8- فلسفی، نصرالله. فروردین 1353. «تجارت ابریشم ایران در زمان شاه عباس اول»، وحید، نشریه دانش پژوهان ایران، دوره ی دوازدهم، شماره یک.